رفتن های یهویی دیدمو نسبت به زندگی خیلی تغییر داده
سعی میکنم کمتر سخت بگیرم..
بیشتر مهربون باشم..
شهریورِ پارسال که آقاجون(پدرِ همسرم)
همین مدت اخیر که دوتا اقوام در فاصله دو روز..
سن بالایی نداشتن..
بزرگترین بچشون ۳۲ ساله و ۳۴_۳۵ ساله بودن
همین جمعه ی دو هفته پیش رفتم دیدنشون و موقع خداحافظی دستشو گرفتم گفت دعام کنین..
تا خود خونه اشک ریختم و...
جمعه ی پیش ساعت ۷شب..نبود دیگه..تو بغل دخترش تموم کرد...
جز مهربونی و خوشرویی ازش ندیده بودم...
و بقولی زندگی پر از خدا حافظی های غیر منتظرست..باهم مهربون باشیم..
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی